نوشته های تازه

استخدام منشی ، بازاریاب و فروشنده

استخدام منشی ، بازریاب و فروشنده با توجه به همکاری گسترده شرکت فنی مهندسی رایان پرداز با شرکای تجاری خود و فروشگاه های شهرستان برای تامین نیروی کار مورد نیاز آنها اقدام به ثبت نام از متقاضیان کار در شهرستان سمیرم نموده است. برای ثبت نام نیاز به پرداخت هیچگونه …

بیشتر بخوانید »

زلزله که می آید!

زلزله که می آید زلزله که می آید گوشی هایمان را بر می داریم وارد اینستا گرام می شویم و هزاران پست تسلیت را می خوانیم بعد یکی از آن پست هایی را که پسندیده ایم برمی داریم و با کمی تغییر در صفحه ی اختصاصی خودمان می گذاریم و …

بیشتر بخوانید »

هنر نه گفتن

    «بله» یک جواب راحت و ساده است ، اما لزوما همیشه بهترین جواب نیست. شاید «نه» گفتن باعث ناراحتی دیگران بشه یا فکر کنن ما خودخواهیم اما «نه نگفتن» هم عواقب داره! مثلا : وقتی به چیزی که از اون لذت نمی‌بری بگی «بله» به اون چیزی که …

بیشتر بخوانید »

اسطوره‌های دنا

اسطوره‌های دنا چشمه بشو در میان دامنه نشینان دنا مشهور است که شاه کیخسرو کیانی بر تل بلندی در این صحرا بنشست و اهالی را بخواست وشاه لهراسب را ولیعهد سلطنت خود فرمود ودر شمال گنجه به مسافت دو فرسخ چشمه آبی است که ان را چشمه (بشو) گویند. واین …

بیشتر بخوانید »

غوک و مار

غوک و مار

غوکی که کنار مار زندگی می کرد خوگري از عاشقي بتر بود گفت غوکي در جوار ماري وطن داشت هر گاه غوک بچه کردي مار بخوردي و غوک با پنج پا يک دوستي داشت. نزديک او رفت و گفت اي برادر تدبيري انديش که مرا خصمي قوي و دشمني مستولي …

بیشتر بخوانید »

طناب

اعتماد به خدا

ماجراجویی کوهنورد بی اعتمادی به خدا داستان در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی ما جرا جویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها …

بیشتر بخوانید »

افزایش جمعیت گربه ها

منظم ترین بازاریاب جهان ” گربه “است تنها دلیل بقا و افزایش جمعیت گربه ها بازاریابی است. فرض کنید در محله شما دویست خانه وجود دارد ، و محله شما قلمرو زندگی پنج گربه است. فرض کنید که شما یک جوجه کوچولو برای فرزندتان خریده اید و آن جوجه را …

بیشتر بخوانید »

زنی به نام سوده همدانی

عدالت حضرت علی

حکایتی تکان دهنده از عدالت حضرت علی(ع) زنی به نام «سوده همدانی» از شیعیان امام بود، در جنگ صفین برای تشجیع(ترغیب شجاعتشان) سربازان و فرزندان دلاورش، اشعار حماسی می‌خواند، که سخت بر معاویه گران آمد و نام او را ثبت کرد. روزگار گذشت و امام علی علیه‌السلام به شهادت رسید، …

بیشتر بخوانید »

نشان لیاقت عشق

عشق و توجه

سردار عشق حکومت در دل ها حکومت در دل ها : فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. …

بیشتر بخوانید »

جواز بهشت

دروازه بهشت

دروازه بهشت برای ورود به بهشت روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به …

بیشتر بخوانید »

فرشته اي كوچك و زيبا!!

دختری که فرشته شد

دختری که فرشته شد در مطب دکتر در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد. دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.» در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود، به طرف دكتر دويد: «آقاي دكتر! مادرم!» و در حالي كه نفس نفس مي زد، …

بیشتر بخوانید »

ارزش بلاها

ارزش بلاها

از آتش سوزی لابراتوار توماس ادیسون تا  اولین فونوگرافش   لابراتوار توماس ادیسون در دسامبر 1914 به طور کامل در اتش سوخت. با وجود اینکه خسارت وارده به ساختمان بیش از 2 میلیون دلار بود ولی ساختمان تنها به مبلغ 238000 دلار بیمه شده بود زیرا از بتن ساخته شده بود …

بیشتر بخوانید »

خدا

خدا وجود دارد

خدا وجود دارد اما  کسی به او مراجعه نمی کند مردی برای اصلاح سر و صورتش به ارایشگاه رفت در حال کار گفت وگوی جالبی بین انها در گرفت انها در باره ی موضوعات و مطالب مختلف صبحت کردند وقتی به موضوع خدا رسیدند ارایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا …

بیشتر بخوانید »

تابلوی رویاها

تابلوی رویاها

جان آساراف و تابلویی مخصوص رؤیاهایش در سال 1995، جان آساراف، تابلویی مخصوص رؤیاهایش تهیه کرد و آن را روی دیوار اتاق کارش در منزل نصب کرد. هر وقت شیئی مادی را می‌دید که آن را می‌خواست یا سفری که آرزویش را داشت، عکس آن را می‌گرفت و به این …

بیشتر بخوانید »

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارىه

من و خدا

سفر من و خدا با دوچرخه زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد. …

بیشتر بخوانید »