خانه / دسته‌بندی نشده / داستان های کوتاه
داستان های کوتاه
داستان های کوتاه

داستان های کوتاه

آدم های که دنیا را می سازند

دنیا و آدمها

پدری داشت روزنامه میخوند، پسرش گفت: بابا بیا بازی! پدرکه حوصله ی بازی نداشت یک تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود تیکه تیکه کرد و گفت فرض کن پازله درستش کن!

 

چند دقیقه بعد پسر درستش کرد. پدر با تعجب پرسید: تو که نقشه دنیارو بلدنیستی چطور درستش کردی؟ پسر گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم دنیا خودش درست شد!

 

آدمای دنیا درست بشن دنیا درست میشه.

دنیا و آدم ها

 

?#انرژی

 

زغال هاي خاموش را

کنار زغال هاي روشن ميگذارند

تا روشن شود

چون همنشيني اثر دارد

 

ما هم مثل همان زغال هاي خاموشيم

اگر کنار افرادي بنشينيم

که روشنند

که گرما و حرارتي دارند… ما هم به طبع آن ها

نور و حرارت و گرما پيدا ميکنيم.

 

پس آدمی انتخاب کنید

که بشما انرژی ببخشد!

انرژی

 

?#تیر_نفاق

 

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:

خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کرده!

 

حکیم با تبسم گفت:

او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی  و در قلبم فرو کردی ؟

 

یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنیها نباشیم.

نفاق
?#خوشبختی

 

فقيري سه عدد پرتقال خريد…
اولي رو پوست كند خراب بود
دومي رو پوست كند اونم خراب بود
بلند شد لامپ رو خاموش كرد و سومي رو خورد.

گاهي وقتا بايد خودمون را به نديدن و نفهميدن بزنيم
تا بتونيم زندگى كنيم…!
وقتى گرسنه اى،يه لقمه نون خوشبختيه..
وقتى تشنه اى،يه قطره آب خوشبختيه
وقتى خوابت مياد،يه چرت كوچيك خوشبختيه…

خوشبختى يه مشتى از لحظاته…
يه مشت از نقطه هاى ريز،كه وقتى كنار هم قرار مى گيرن،يه خط رو ميسازن به اسم زندگى…

قدرخوشبختى هاتونو بدونيد

خوشبختی

?

همچنین ببینید

قیمت معجزه

قیمت معجزه

سارا دختر هشت ساله ای که می خواست معجزه بخرد وقتي سارا دخترک هشت ساله …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *