خانه / داستانهای موفقیت

داستانهای موفقیت

عشق در بیمارستان

عشق واقعی

عشق یک خانواده روستایی ساده عشقي حقيقي لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه ي بي پاياني را ادامه مي دادند. زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند. از …

بیشتر بخوانید »

قانون زندگی ما ایرانیا

جامعه مرده

منطق ماشین دودی نشانه یک جامعه مرده یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی …

بیشتر بخوانید »

چرا نیاموخته اید که به دیگران گوش دهید؟

سگ اصحاب کهف

من هشتمین آن هفت نفرم سگ اصحاب کهف سگ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد. می خواست بگوید چگونه سگی می تواند مردم شود اما او نمی دانست که مردمان به سگان گوش نمی دهند،حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند.سگ …

بیشتر بخوانید »

یک روز زندگی

امروز را از دست ندهيد

آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد! امروز را از دست ندهيد دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت …

بیشتر بخوانید »

راهی برای رسیدن

راهی برای رسیدن

یاراهی بسازید یا راهی پیدا کنید سال‌ها پیش هنری فورد تصمیم به ساخت موتوری گرفت که امروزه به (V-8‏) معروف است. او می‌خواست موتوری بسازد با هشت سیلندر که همه‌ی سیلندرها در یک بلوک قرار بگیرند. همه‌ی مهندسین یک صدا گفتند که امکان ندارد بتوان هشت سیلندر گازوئیلی را در …

بیشتر بخوانید »

اندیشه‌هایمان را مبادله کنیم

مبادله اندیشه هایمان

سخنرانی دالایی لاما در تجربه‌های یکدیگر شریک شویم دالایی لاما پیش از آنکه سخنرانی خود را در برابر شش هزار نفر در دانشگاه آریزونا آغاز کند، تنها نشسته بود و در کمال آرامش چای می‌نوشید. «عالی‌جناب اگر آماده هستید…» به تندی برخاست. بی‌درنگ اتاق را ترک کرد و از میان …

بیشتر بخوانید »

جعبه ی کریسمس

کتاب جعبه ی کریسمس

اولین کتاب ریچارد پل ایوانز وقتی «ریچارد پل ایوانز» اولین کتابش «جعبه‌ی کریسمس» را نوشت، آن را با عشق به دو دختر جوانش تقدیم کرد. بعداً کپی‌هایی از آن برای خانواده و دوستانش تهیه کرد و صحبت از این داستان دلگرم‌کننده پخش شد. این واکنش مثبت به ریچارد انگیزه داد …

بیشتر بخوانید »

سوال هوشمندانه ی استاد

چهار دانشجو و استاد باهوش

چهار دانشجو و استاد زیرک چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند …

بیشتر بخوانید »

همه ما بازیگریم!

صادق باشید

خیلی از مردم بازیگران خوبی هستند صادق باشید   مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند: چرا دیر می‌آیی؟ جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم! یک روز رئیس او را خواست …

بیشتر بخوانید »

زندگی شاد

زندگی شاد

تاجر آمریکایی و یک روستایی مکزیکی يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟ مكزيكى: مدت خيلى كمى! آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر …

بیشتر بخوانید »